اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
76
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پادشاه بابل در شهر اسرائيل ساكن شدند خدا شيران را بر آنان مسلط ساخت ، پس پادشاه بابل مردى از كاهنان بنى اسرائيل از فرزندان هارون را فرستاد تا دين بنى - اسرائيل را بانها ياد دهد و چون بدين بنى اسرائيل درآمدند شيران آنها را واگذاشتند و سامرى [ 1 ] گرديدند و گفتند به پيغمبرى جز موسى ايمان نداريم و جز آنچه در تورات است نمىشناسيم . پيغمبرى داود و معاد و حساب را انكار كردند و از همنشينى با مردم و آميزش با آنها و گرفتن چيزى از آنها و از برداشتن مردگان امتناع ورزيدند و هر كه مرده اى بدوش مىكشيد هفت روز در بيابان عزلت مىگزيد و آميزش نداشت سپس غسل مىكرد ، و همين طور هر كس به چيزى كه براى او حلال نبود دست مىبرد . زن حايضى را در خانه هاى خود جا نمىدادند . سرور خود را از فرزندان هارون قرار دادند و او را « رئيس » مىگفتند . به حكم تورات از يك ديگر ارث مىبرند و در هيچ جاى زمين جز كشور فلسطين يافت نميشوند . پادشاهى آحاز شانزده سال بود [ 2 ] . پس از آحاز پسرش « حزقيل » [ 3 ] به پادشاهى رسيد ، خدا را نيكو پرستش كرد ، بتها را شكست و بتخانه ها را ويران ساخت . پادشاه بابل سنحاريب پسر سراطم [ 4 ] كه در زمان او بود رو به بيت المقدس نهاد و باقى مانده اسباط را اسير كرد . پس حزقيل سيصد وزنه نقره و سى وزنه طلا به او رشوه داد تا بازگردد ، رشوه را گرفت و آنگاه بىوفائى كرد . پس اشعياى پيغمبر و حزقيل دفع او را از خدا خواستند . خدا دعاى آن دو را مستجاب فرمود و كشتن را بر آنها مسلط ساخت تا در يك ساعت صد و هشتاد و پنج هزار از آنها كشته شدند و سنحاريب شكستخورده بازگشت تا به بابل رسيد و فرزندش او را با وضع بسيار بدى كشت .
--> [ 1 ] در بين سكنه جديد سامارى فرقه مذهبى جديدى بنام « ساماريتن » بوجود آمد كه تا امروز باقى است و كتاب مقدس آنها « پانتاتوك » مىباشد . ( ملل قديم آسياى غربى ص 253 ) . [ 2 ] دوم پادشاهان ب 16 ى 1 - 20 ب 17 ى 1 - 41 ، دوم تواريخ ب 28 ى 1 - 27 . [ 3 ] صحيح آن « حزقيا » است . [ 4 ] سناخريب ( 681 - 705 پ ) پسر سارگن دوم پادشاه آشور بود كه بعد از پدر امپراطورى آشور را در عهده گرفت .